در روز بیست و سوم مرداد ماه، همزمان با سالروز تولد مرحوم علی حاتمی و زنده باد نگارنده!(بگذارید برای یک بار هم شده در باره یک آدم معمولی زنده باد گفته شود.مطمئن باشید که به جایی بر نخواهد خورد!)، در روزنامه اطلاعات یادداشتی تحت عنوان "تیتر" توجهم را جلب کرد.

نویسنده یادداشت فوق الاشاره ضمن بیان پاره ای از دلایل چرایی مرگ بر امریکا گویی ما ایرانیان، هم به کودتای 28 مرداد که بر علیه دولت مردمی دکتر محمد مصدق صورت گرفته اشاره نموده و هم بد عهدی و خروج امریکایی ها از برجام را عامل مهمی که وفق آن شعار مرگ بر امریکا باید حالا حالاها ادامه داشته باشد معرفی کرده است.

در این باب نخستین سوالی که به ذهن می رسد این است که اگر دکتر محمد مصدق تا این اندازه محبوب است، که هست، چرا باید قریب به چهل سال انتظار بکشد تا نام خود را بر روی یکی از خیابان های پایتخت مشاهده کند.

از سوی دیگر اگر خدای ناکرده "ملاک حال افراد است" و "گذشته ها گذشته" جدی گرفته نشود کمتر کشوری یافت می شود که در گذشته نزدیک یا دور خود در اوضاع سیاسی سرزمین های دیگر مداخله نکرده و یا تن به دخالت دیگر کشورها در سرزمین خود نداده باشد.

به عبارت ساده اگر دخالت امریکا در کودتای بیست و هشت مرداد سال 32 دلیل قانع کننده بر مرگ بر امریکا گویی ما باشد ژاپنی ها(که مردم ما عادت کرده اند بیش از هر مردمی خود را با آن ها مقایسه نمایند) که زمانی توسط امریکا مورد بمباران اتمی قرار گرفتند می باید از چه شعاری بر علیه ایالات متحده امریکا استفاده نمایند؟

از این گذشته در صورت جستجوهای بدون غرض قطعا سرزمین یا کشورهایی هم یافت خواهند شد که در گذشته نزدیک یا دور توسط هم میهنان ما مورد تاخت و تاز قرار گرفته و یا دست کم تحت تاثیر مداخله ای کم مایه توسط دولتمردان شما واقع شده اند.

از سوی دیگر وقتی این قرارداد ترکمانچای است که برای ما ضرب المثل شده است، چرا در شعاهایمان جای سرزمینی که چنین قرارداد ننگینی را به ما تحمیل کرده است را باید همواره خالی احساس نماییم.

واقعیت این است که در دنیای امروز گذشته تنها چراغ راه آینده است و هیچوقت نباید گمان نماییم که آینده جز آیینه تمام نمای گذشته نباید باشد.در این باب چرچیل بدرستی "دوست و دشمن دایمی وجود ندارد.منافع دائمی وجود دارد" گفته است و گاندی با بیان "انگلیسی ها دشمن ما نیستند.مخالف ما هستند" توانسته است از انگلیسی های هفت خط هم یارگیری کرده و شیوه مبارزه ای را انتخاب نماید که بر خلاف شیوه های مبارزه کلاسیک و منسوخ شده، کاملا جواب می دهد!

نکته دیگر این است که هرگز نمی توانیم بدعهدی امریکایی ها و خروج ایشان از برجام را عامل مرگ بر امریکا گفتن خویش به حساب آوریم، زیرا چنانچه بخواهیم انصاف را رعایت کنیم باید بپذیریم که حتی در زمانی که امریکایی ها از برجام خارج نشده بودند و تازه داشتند واردش می شدند هم شعار مرگ بر امریکا از دهان ما نیافتاده بود.

این نکته ناخودآگاه مرا به یاد یک ماجرای واقعی که بیان آن خالی از لطف نیست می اندازد:

مادر بزرگ عادت داشت که فرزند کوچک خود را قبل از خروج از منزل تنبیه کند.وقتی دور و بری ها و دوستان و آشنایان ، وی را مورد شماتت قرار داده و "هنوز که خطایی مرتکب نشده است" می گفتند او قیافه ای حق به جانب به خود گرفته و می گفت:"شما او را خوب نمی شناسید.من خوب می دانم که او به موقع از منزل خارج شده اما هرگز به موقع مراجعه نخواهد کرد!"

انصافا مادربزرگ حق داشت و اگر من هم جای او بودم به شیوه وی واکنش نشان می دادم، به ویژه اینکه :"خروسی که قرار است صبح روباه ببرد بگذار سر شب ببرد.دست کم از زحمت کشیک کشیدن تا صبح آسوده ایم!"