بعد از چند ماه بیکاری(و قطعا بی حقوقی) کاری با درآمد قلیل نصیبم شد.چند روزی از آغاز به کارم نگذشته بود که دوستی تماس گرفته و مژده داد که کاری نان و آبدار برایم پیدا شده است.

مودبانه تشکر کرده و توضیح دادم که چون تعهد اخلاقی داده ام که دست کم چند ماهی را در خدمتشان باشم لازم است مدتی دیگر نیز به زندگی بی نان و آب ادامه داده و از طریق فتوسنتز مواد حیاتی مورد نیاز خویش را تهیه گردانم!

شنیده ها و دیده ها حاکی از آن است که آدم هایی همانند نگارنده کمتر پیدا شده و بیشتری ها ترجیح می دهند به مجرد پیدا شدن شغل بهتر بی خیال کار قبلی شوند.نکته جالب توجه این است که عده زیادی از افراد ترک پیش از موعد محل کار را فعالیت مثبتی که موجب می گردد یک جای خالی برای جویایان کار پیدا شده و یک آدم بی نوا به نان و نوایی برسد در نظر گرفته و خویشتن را کاملا سزاوار شنیدن "احسنت" و "دست مریزاد" حساب می کنند.

ناگفته پیداست که هر چند این شیوه سر کار رفتن , افراد مختلف را به نان و نوای درست و حسابی می رساند برای جامعه گران تمام شده و باعث می گردد کارها به نحو درست و شایسته جلو نروند.دلیل این امر این است که آدم های اهل دبه که به هیچ وجه نمی توان روی قول و وعده و وعیدشان حساب باز کرد هرگز افراد مشتری مدار محسوب نشده و روی این حساب همواره ترجیح می دهند که در عوض "همیشه حق با مشتری است" , "هر چقدر پول بدی آش می خوری" را دستمایه و سرمایه نحوه کارکرد خویش بگیرند.

برای اینکه متوجه شویم این نحوه انجام کار به هیچ وجه توسط مسئولین و اولیای امور کشورهای پیشرفته تحمل نمی شود کافی است با پیگیری اخبار مربوط به تیم ملی فوتبال اسپانیا متوجه گردیم که در حالی که این تیم از بخت های نخست قهرمانی در جام جهانی روسیه محسوب می شد فدراسیون فوتبال این کشور تصمیم گرفت پیه نتایج ضعیف احتمالی تیم را به تن مالیده و سرمربی این تیم را تنها به علت اینکه ضمن در دست داشتن سکان هدایت تیم ملی کشور اسپانیا مشغول رایزنی با دست اندرکاران تیم باشگاهی رئال مادرید نیز بود اخراج نماید.

ناگفته پیداست که اگر امر فوق در ایران خودمان اتفاق می افتاد هم بحث برهه حساس کنونی به میان می آمد و هم از بستن دستمال به سری که درد نمی کند خودداری به عمل می آمد.در مورد افکار عمومی هم  قطعا به شیوه "تا پایان جام جهانی صدایش را در نمی آوریم" واکنش مناسب نشان داده می شد.

با این حساب بود که بر خلاف اسپانیایی ها ما ایرانی ها نمی توانستیم مانع بالا رفتن دیوار کج تا ثریا شده و به سرمربی های بعدی تیم ملی حالی کنیم که پس از جنگ اول حق ندارند تا پایان قرارداد با هیچ تیم ملی یا باشگاهی مشغول رایزنی,مصافحه و عقد قرارداد شوند.

جالب اینجاست که چنین نحوه برخوردی تنها در اقشار رده بالای یک اجتماع متمدن به چشم نخورده و افراد پایین دست این جامعه هم خوب می دانند که هرگز نباید برای کسب در آمد بیشتر به تعهدات اخلاقی خویش پشت پا بزنند.

در این باب وقتی مجری برنامه از خانم خدمتکاری که پول کلانی در لاتاری برده بود سوال می کند که با پول به دست آمده چه خواهید کرد,خدمتکار با صداقت جواب می دهد که از پس فردا در باره اش فکر خواهم کرد.

مجری که متوجه جواب نمی شود خواستار توضیح بیشتر شده و جواب می گیرد که چون خانم خدمتکار از قبل قول نظافت یک خانه را به مشتری داده فقط پس از انجام کار و به جا آوردن قول و قرار می تواند به این موضوع که بهتر است دیگر کار نظافت خانه های مردم را برای همیشه تعطیل نماید فکر کند.

فکرش را بکنید!اگر این اتفاق در کشور ما بیفتد خدمتکار به احتمال زیاد فقط برای اینکه به اصطلاح چند تا کلفت بار مشتری کرده و به وی حالی کند که دیگر چیزی از او کم و کسر ندارد راهی منزل وی شده و مصمم می گردد که به بهترین شکل ممکن از خجالت او در بیاید!

شاید برای همین است که وقتی در یک کشور پیشرفته یک نفر پول کلان پیدا می کند معمولی می بیند که آن را به صاحبش تحویل نماید اما در کشور ما تحویل دادن این پول به صاحب آن امری عجیب و محیر العقول که انجام دهنده را قهرمان ملی معرفی می کند به حساب می آید!؟