از "خر مرده" تا "تبلیغات پیامکی"!
مردی به دوست خود گفت: " خر مرده خود را به مزایده گذاشتم و از این راه 2000 دلار پول در آوردم"
دوست با تعجب گفت: "چطور چنین چیزی ممکن است؟"
اولی پاسخ داد: " به سادگی! از هر شرکت کننده 2 دلار برای شرکت در مزایده گرفتم!"
دومی با تمسخر گفت: " و کسی هم اعتراض نکرد؟"
مرد رند جواب داد: "چرا؛ برنده مزایده که او هم هنگامی که دو دلار خود را پس گرفت، بی خیال قضیه شد!"
شاید بعضی ها با شنیدن داستان بالا "عجب رندهایی پیدا می شوند" بگویند، غافل از اینکه فروختن خر مرده فقط به اندازه قابلیت ترغیب مردم به شرکت در قرعه کشی های پیامکی هوش می خواهد و هر دو این ها تنها بر اساس ایده های مشابهی از قبیل " دو دلار که چیزی نیست" و " پول یک پیامک که چیزی نمی شود" پایه ریزی شده اند.
لاید شما هم داستان مردی که در دریا، ماست می ریخت را شنیده اید!
وقتی از او "چه می کنی؟" پرسیده شد، جواب "دوغ درست می کنم" را داد و هنگامی که به وی " نمی شود!" گفتند، پاسخ " اما اگر بشود چه می شود!" را داد.
این لطیفه، قطعا، خیلی های ما را حسابی خندانده است؛ بی آنکه متوجه باشیم بسیاری از ما با چنین تفکری در قرعه کشی های بزرگ لاتاری شرکت کرده و، دست کم، در دل " اگر بشود چه می شود!" می گوییم!
شاید اگر دسترسیم به بلاگدون قطع نمی شد یا مطالب منتشر شده در آفتاب یزد را نگهداری می کردم سر از بلاگفا در نمی آوردم.