در بحران اخلاق؟!
جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم دچار مشکلات و مصایب عدیده و ندیده ای است و کم مانده که در آن نه غذایی برای خوردن و نه آبی برای نوش جان کردن یافت شود(آبی که تنور دیگران را گرم کند که قطعا پیدا نخواهد شد!)
همه این ها در حالی است که بی خیال هوای آلوده ای که نفس ها را به شماره می اندازد شده و گمان کنیم که باید با زباله دزدهایی که درون سطل ها و مخازن زباله دنبال روزی می گردند خیلی عادی برخورد نماییم.
جالب این است که هنوز مسئولین و متصدیان امر در جستجوی "کدام اولویت دارد" بوده و می خواهند بودجه کشور را به سویی که صدای مردم کمتر در بیاید متوجه سازند.
شوربختانه باید گفت که بزرگترین بحرانی که در حال حاضر گریبان کشور ما را گرفته بحران اخلاق است و هم اوست که مدیران و متصدیان امور را نگران تخلفات و خطاهای عمدی زیردستان خود ساخته است.
نگاهی به اوضاع و احوال جامعه مبین این است که متصدیان و مسئولین امور در کنترل زیر دستان خود حسابی در مانده شده اند و هر چه سعی می کنند با در نظر گرفتن انواع و اقسام اقدامات کنترلی و تنبیهی از تعداد پرسنل خطاکار و مجرم خود بکاهند بیشتر از گذشته آب در هاون می کوبند.
دلیل اصلی اینکه چرا اینطور است این است که پرسنلی که می بینند بالادستی های خود برای سود و صرفه بیشتر اقتصادی به هر خلافی دست می زنند سخت می بینند که خودشان سالم و پاستوریزه مانده و در دل "اگر خوردن خوب است چرا ما نخوریم" نگویند.
از این گذشته همه ما خوب می دانیم که از دید بالادستی های جامعه تخلف و خلاف همیشه بد به حساب نمی آیند و در حالی که تخلفات و خلاف های پرسنلی که به خود پرسنل و نه محل کار سود می رسانند کارهای بدی که باید ازشان پرهیز کرد به حساب می آیند، تخلفات و خلاف هایی که به محل کار بیش از پرسنل سود می رسانند و یا "با هم بخوریم" را حرف دل بر زبان نیامده مقامات ارشد و دون پایگان محل کار می سازند جز بر دیده منت قرار نمی گیرند.
با کمال تعجب این روزها تمامی بالادستی های جامعه کاملا از یاد برده اند که آدم هایی که به خاطر محل کار و کسی که خودشان نیست دست به عمل خلاف زده و کار درست را انجام نمی دهند، وقتی پای صرفه خودشان در کار باشد خلافکارهای درست و حسابی تری از آب در می آیند چرا که ضرب المثل زیر، حتی اگر خیلی هم بر زبان نیاید، در محل های کار بیش از هر محل دیگری ضمانت اجرایی دارد:
به گرگ می گویند چرا هیچ وقت سگ گله به تو نمی رسد.جواب می دهد:"چون من به خاطر خودم می دوم اما سگ گله به خاطر چوپان می دود!"
شاید اگر دسترسیم به بلاگدون قطع نمی شد یا مطالب منتشر شده در آفتاب یزد را نگهداری می کردم سر از بلاگفا در نمی آوردم.