آیا هرگز شده است که با ورود به هواپیما و نشستن بر سر جای خود شنونده "دو درب در قسمت جلو,دو درب در قسمت عقب" گردید؟ مسلما پاسخ "بلی" خواهد بود و به احتمال قوی شما نیز در زمره افرادی قرار دارید که به مجرد آغاز به کار راهنمایی مهماندار , به بغل دستی خویش "باز شروع شد!" گفته اید.

فعلا کاری با این موضوع که اگر خدای ناکرده در وضعیت هوای داخل کابین اختلالی روی دهد,بیشتر مسافران ایرانی دستپاچه و سر درگم شده و ضمن دست انداختن به تمام چیزهای دور و برشان "فقط خدا کمک کند" می گویند, نداریم.

لذا, سوال ته دل مانده بیشتر مسافران کم حوصله را بر صفحه کاغذ آورده و "چرا در حالی که اغلب قریب به اتفاق مسافران را هواپیما دیده ها تشکیل می دهند , وقت ارزشمند مسافران گرامی با بیاناتی در مایه های دو درب در قسمت جلو,دو درب در قسمت عقب گرفته می شود؟" را مطرح می نماییم.

با دیدگاه داخلی این سوال , جواب درست و حسابی ندارد, هر چند چنانچه دیدگاه بین المللی و جهانی را مورد نظر قرار دهیم پاسخ به سوال چیزی در مایه های "شاید یک نفر اولین بارش باشد" خواهد بود.

همه ما خوب می دانیم که در کشور ما نه تنها بسیاری از آموزش ها در عوض مراجع ذیصلاح,توسط دور و بری ها و دوستان و آشنایان صورت می گیرد, بلکه امر آموزش تنها بر اساس "بیشتری ها نمی دانند" پای بر عرصه هستی می گذارند.

به این ترتیب ما ایرانی ها عادت کرده ایم با چشم دوزی به کسانی که قبل از ما کار با وسیله جدید و مدرن را آموخته اند , سر از طرز کار آنچه برای نخستین بار راهمان را سد کرده است در بیاوریم.

این نحوه آموختن باعث می شود که کاربرد غلط نخستین ایرانی , تکثیر شده و سر از اغلب قریب به اتفاق ساکنان کشور در بیاورد.

به عنوان نمونه در حالی که اکثر مردم از یکدیگر آموخته اند که در مواجهه با آلودگی هوا ماسک بزنند, اغلب ایشان به تاسی از هم از ماسک غیر فیلتردار که قادر به جداسازی ذرات معلق نیست استفاده می کنند.

در مورد جداسازی پسماندهای تر و خشک هم اوضاع به همین ترتیب است و ضمن اینکه اغلب افراد جهت ممانعت از رسوایی به این "مهم" تن نمی دهند , کمتر اشخاصی یافت می شوند که قبل از جداسازی نیم نگاهی به علامت سه پیکان در تعقیب هم نموده و بخواهند از قابلیت بازیافت مواد مصرفی سر در بیاورند.

نکته جالب این است که دولت و بخش خصوصی با اطلاع از آموزش های مردمی,لزومی نمی بینند که وقت خود را بیخود و بی جهت صرف آموزش و اطلاع رسانی نمایند.

برای همین است که اتوبوس ها با پیش فرض "همه , مسیرها را بلدند" لزومی به بیان نام ایستگاه ندیده و ترجیح می دهند در عوض سایر اتوبوس ها , کماکان فاصله خود را با "مترو و اطلاع رسانی مسخره اش!؟" حفظ نمایند.

با کمال تاسف باید اذعان نمود که طرز کار تلفن همراه از کسی که قبلا عین آن را داشته سوال می شود و خوبی و بدی یک خودرو از جواب پرسش "راضی هستی؟" صاحب ماشین ارزیابی می گردد.

با این حساب است که فقط وقتی دولت بر آن می شود که آموزش استفاده از دستگاههای خوددریافت یا عابر بانک را در دستور کار خود قرار دهد که کار از کار گذشته و سر بسیاری از اتباع ایرانی "کلاه عابر بانکی" رفته باشد.

باید انصاف داده و پذیرفت که اوضاع جامعه ما همیشه اینطور نبوده است.

به عنوان مثال وقتی امیر کبیر متوجه می شود که خانواده هایی زیر بار مایه کوبی اجباری نرفته و فرزندان خود را از دست داده اند شیون و گریه سر داده و در عوض اینکه خود واکسن نزده ها را مقصر بداند تقصیر عدم آموزش لازم را متوجه دولت خود می بیند.

این روزها در کشور ما بیش از مشاهده "اطلاعات" و "از من بپرس", "اینجا اطلاعات نیست" ,"لطفا سوال نفرمایید" , "خواهشمند است آدرس نپرسید" و "توقف بیجا مانع کسب است" می بینیم.

همه این ها قابل تحمل است,اما اینکه افرادی که در زمینه ارائه اطلاعات نم هم پس نمی دهند "عجب مردمی شده ایم" را بیش از دیگران بر زبان می اورند بیش از آنکه قابل تحمل باشد,قابل تامل است!

منتشر شده در روزنامه آفتاب یزد