از "روسری" تا "ریش بند"!
یکی از مطالب جالبی که مامان جان، زمانی، برایم تعریف کرده، چنین است :
دختر خانم فلانی که از سر در آوردن موی مادر در غذای میهمانانی که با آن ها رودروایستی حسابی داشت به تنگ آمده بود بالاخره روزی رودروایستی مادر دختری را کنار گذشته و به خانم والده گفت: " در عوض اینکه شماری از موهای خود را به عنوان چاشنی در غذای هر میهمانی قرار دهی لطفا یک ظرف مملو از موهایت را کنار غذاها بگذار تا هر میهمانی دلش خواست از آن ها به اندازه لازم برداشته و بهره مند شود!"
در همین باره باید انصاف به خرج داده و پذیرفت که از زمانی که خانم ها در رستوران ها و فست فودها و چلوکبابی ها مشغول کار شده و، به اختیار یا اجبار، "روسری" سر کردند شکایات مشتری ها بابت مویی که در غذایشان دیده می شود به مراتب کمتر شد و روی این حساب اگر مویی هم دیده شد از ناحیه آقایانی بود که با سر غیر طاس سر از کار در چنین اماکنی در آورده بودند!
وزارت بهداشت با مشاهده چنین اوضاع و احوالی صلاح را در آن دید که از تبعیض جنسیتی در هنگام آماده سازی و پخت غذا ممانعت به عمل آورده و آقایان مشغول به فعالیت در فست فودها، چلوکبابی ها، رستوران ها و امثالهم را وادار نماید در چنین مواقعی حتما از کلاه کار استفاده نمایند.
درست است که نسخه فوق تا حد نسبتا زیادی افاقه کرد، اما اگر مردی با صورت دارای محاسن انبوه مشغول کار در بخش آماده سازی و تهیه غذا می گشت حتی بازرس بهداشت جرات نمی کرد با بیان "فکری به حال ریش هایت بکن!" هوای مشتری ها را داشته باشد!
ناگفته پیداست که نه تنها گفتن "ریش هایت را از ته بزن!" برای بازرس بهداشت گران تمام می شد( هنوز هم می شود!)، بلکه حتی وارد کردن "ریش بند" از کشورهای دیگر و یا اقدام به تولید آن ها در سرزمین ما هم می توانست به احساس اینکه "ممکن است عده ای با احساس ناراحتی از کار با ریش بند قید ریش ها را بزنند!" دامن زده و مسئولین و دولتمردان کشور را مجاب نماید حسابی از خجالت آن هایی که در این همه محاسن تک و توک عیبی دیده اند در بیایند!
شاید اگر دسترسیم به بلاگدون قطع نمی شد یا مطالب منتشر شده در آفتاب یزد را نگهداری می کردم سر از بلاگفا در نمی آوردم.